چهل روز گذشت...........
حمیدرضای عزیزم, همسر مهربانم چهل روز است که دلتنگیهای غروب را با بودن در کنار مزارت، سپری میکنم و در نهایت ناباوری، باورم شده که تو دیگر نیستی، دیگر نمیآیی و دیگر نباید منتظرت باشم..... دیگر تو ای شمع فروزان را نمیبینم، ولی طنین صدای دلنشینت همچنان در گوش من, مهربانیت در قلب من و زیبایی چهرهات همیشه در یاد من است. تا همیشه دوستت خواهم داشت...... ...
نویسنده :
فرشته
3:37


